X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 22 اسفند‌ماه سال 1389

نمک (داستان کوتاه وآموزنده)

یه صبح مه آلود  نمیتونه دلیلی واسه ابری بودن اون روز بشه ! مثل انگلیسی
 

 ************


روزی شاگرد یه راهب پیر هندو از او خواست که بهش یه درس بیاد موندی بده . راهب از شاگردش خواست کیسه نمک رو بیاره پیشش ، بعد یه مشت از اون نمک رو داخل لیوان نیمه پری ریخت و از او خواست اون آب رو سر بکشه . شاگرد فقط تونست یه جرعه کوچک از آب داخل لیوان رو بخوره  ، اونم بزحمت .
استاد پرسید : " مزه اش چطور بود ؟ "
شاگرد پاسخ داد : " بد جوری شور و تنده ، اصلا نمیشه خوردش "   
پیرهندو از شاگردش خواست یه مشت نمک برداره و اونو همراهی کنه  .  رفتند تا رسیدن کنار دریاچه . استاد از او خواست تا  نمکها  رو داخل دریاچه بریزه ، بعد یه لیوان آب از دریاچه برداشت و داد دست شاگرد و ازش خواست اونو بنوشه .  شاگرد براحتی تمام آب داخل لیوان رو سر کشید .
استاد اینبارهم از او مزه  آب داخل لیوان رو پرسید. شاگرد پاسخ داد : " کاملا معمولی بود . "
پیرهندو گفت : " رنجها و سختیهائی که انسان در طول زندگی با آنها روبرو میشه همچون یه مشت نمکه  و اما این روح و قدرت پذیرش انسانه که هر چه بزرگتر و وسیعتر بشه ،  میتونه بار اون همه رنج و اندوه  رو براحتی تحمل کنه ، بنابراین سعی کن یه دریا باشی تا یه لیوان آب . "
 
طول زندگی خیلی کوتاهتر از عمقشه ! 

 

 

 

 منبع : WwW.Nice-sms.IR  

 

داستان های توپ و زیبا کلیک کنید 

برچسب ها: داستان کوتاه، داستان کوتاه 89، داستان آموزنده، داستان کوتاه آموزنده، داستان جدید 89، حکایت جالب، حکایت آموزنده، حکایت های 89، مجموعه داستان آموزنده، داستان های کوتاه جذاب، داستانهای کوتاه و جذاب و آموزنده جدید 89، داستان کوتاه خفن، داستان خفن و آموزنده 89، dastan kootah، dastan amoozande، dastan jazzab، dastan jadid، dastan va hekayat،

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
 X 
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد