X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 23 اسفند‌ماه سال 1389

پیرمرد تنها (طنز)

http://www.NiCe-sMs.ir 

 

 
پیرمرد تنها در اویوها زندگی میکرد.
او میخواست مزرعه ی سیب زمینی اش را شخم بزند اما این کار سختی بود و تنها پسرش که میتوانست به به او کمک کند در زندان بود.
پیرمرد نامه ای به پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد: من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم.من نمیخواهم این مزرعه را از دست بدهم چون مادرت این مزرعه را خیلی دوست داشت . برای کار در مزرعه دیگر خیلی پیر شده ام . اگر تو اینجا بودی تمام مشکلاب من حل می شد چون تو مزرعه را برای من شخم می زدی.
دوستدار تو پدر
همان روز پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد:
پدر به خاطر خدا آن مزرعه را شخم نزن. من آنجا اسلحه ای پنهان کرده ام.
صبح فردا چندین نفر از ماموران و افسران پلیس به مزرعه آمدند و تمام مزرعه راشخم زدند،بئون اینکه اسلحه ای پیدا شود.
پیرمرد بهت زده نامه ی دیگری به پسرش نوشت و به او گفت چه اتفاقی افتاده است.
پسرش پاسخ داد :
پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار این بهترین کاری بود که از این فاصله ها میتوانستم برایت انجام دهم.
 

برچسب ها: Tanz jadid 89، tanz toop، tanz bahal، tanz 89، tanz khordad، طنز جدید، طنز 89، طنز، طنز خنده دار، 

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
 X 
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد