X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 16 اسفند‌ماه سال 1389

شعری از زورو...(شعر طنز)

 

 

شنیدم من شبی در خاک ایران
سخن  راندند  بر ضد دلیران
یکی از شاعران از جمع نسیان
به جنس مردها بس کرده عصیان
به کانون ادب چسبیده ایشان
به شعر و شاعری ........ ایشان
سلام ما بر آن سرکار شاعر
که در چشم ننش  گردیده ماهر
سلام ما بر آن خانم خوشرو
که شعر گفته ز بزغاله و یابو
همی گفته سخن زمو و ابرو
سخن در بحث گردنبند و بر و رو
خجالت نکشید از ساحت او
بلانسبت   همین خانم   پررو
نگفته صحبت از دامان کوتاه
لباس تنگ ٫  وای استغفرا...
دماغش رو عمل کرده ماشاالله
تادیروز کج بود امروز رو به بالا
داره از گشنگی می میره اما
میگه  باربی  رو  دیدی تو تا حالا
بگو مادر براش اسفند کنه دود
که ساکشن کرده بود دیروز تو جاجرود
نمی تونه  مثه  آدم بره  راه
پوشیده پاشنه بلند ٫ساق  کوتاه
دماق فیل مگه چقدر گشاده
که این همه زمرد در افتاده
خلاصه صحبتم از این قراره
کی گفته دل براتون بی قراره
ازاین حرفا نزن فایده نداره
که امثال شما بس بی شماره
عزیز من پسرها سیرسیرن
خیال نکن برات می خوان بمیرن
اگه روزی رسیدی به دانشگاه
نه خیلی فکر کنی گشتی تو آگاه
به جای اون همه ناز شکیلت
برو  کوتاه  بکن یکم  سیبیلت
آره  گربه  سیاه  لوس پرو
زبانم لال وای خانم سیبیلو
اگر گوشه ی چشمی دیدی از ما
کلات و  بردارو پرت کن تو بالا
نه اینکه فکر کنی خر گشته ایما
که می ترسیم بشی افسرده فردا
خلاصه هر چی فتنه ست توی عالم
همش زیر سر زن هاست از دم
چرا در لانه ی اژدرکنی چوب
که سرانجام می گردی تو مغلوب
چه گویم بیش از این قصه درازه
کنم حرفم به این یک بیت خلاصه
تو را درنبرد با دلیران چه کار
برو در ورامین چغندر بکار  

 

 منبع : WwW.NICE-SMS.IR 

 

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
 X 
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد