قطع اینترنت یک کشور به دست یک پیر زن
مصر و لیبی اینترنت خود را در زمان ناآرامیها قطع کرده و میکنند. این روزها خبر حملههای سایبری در صدر اخبار قرار میگیرد. این دست مطالب به ما یادآوری میکنند که ارتباطات اینترنتی سست و شکننده هستند. البته ماها که نیازی به یادآوری این امر نداریم!
ولی تصور نمیکنم که کسی پیشبینی میکرد که یک پیرزن با یک بیلچه باغبانی بتواند یک تنه ارتباط اینترنتی یک کشور را قطع کند! ولی این چیزی است که دقیقا در ارمنستان اتفاق افتاده است!
یک پیرزن ۷۵ ساله در مرز گرجستان، ساکن روستایی به نام کسانی، که به خاطر درآمد کم در پی پیدا کردن مس برای فروش بود، به دو کابل نوری که اینترنت ارمنستان را تأمین میکردند، صدمه زد.
این زن دستگیر شده و ممکن است به سه سال زندان محکوم شود، البته قاضی فعلا تا زمان دادگاه، وی را آزاد کرده است.
بقیه در ادامه ی مطلب
ادامه مطلب ...پنج هزار یورو برای یک لقمه سوسیس!
http://www.Nice-sms.ir/
شرکت ژان - کابی که در زمینه تولید مواد غذایی فعالیت میکند، به پرداخت چهارهزار و هفتصد یورو غرامت به یکی از مصرفکنندگان محصولات این شرکت محکوم شد. این مصرف کننده که در حومه پاریس زندگی میکند، در فوریه ۲۰۰۸ در حالی که مشغول خوردن سوسیس به همراه ماکارونی بود « شکستن چیزی را زیر دندان خود» و «بلافاصله درد شدیدی» را حس کرد. در واقع آنچه زیر دندانهای او خرد شد، سنگریزهای ۲٫۷ میلی متری بود. وکیل او،آقای امانوئل لودو شکایتنامهای را علیه شرکت ژان- کابی که موکلش سوسیسهای تولیدی این شرکت را خریده بود تنظیم کرد.
بقیه در ادامه ی مطلب
ادامه مطلب ...عکس های زیبا و گلچین مناظر رمانتیک | Collection Picture 2011
عکس هایی زیبا و گرافیکی که جهت تماشای شما کاربران گرامی جمع آوری شده است و در ادامه ی مطلب قرار داده شده است نظرات خودتون رو ارائه کنید تا استفاده کنیم
..:.: نظر یادتون نره دوستان :.:..

منبع : wWw.Nice-SMS.ir
بقیه ی عکس ها در ادامه ی مطلب
برچسب ها : برچسب ها : Wallpapers, با کیفیت, جالب و دیدنی, دسکتاپ, زن, زیبا, طبیعت, طراحی, هنری, والپیپر, پس زمینه, گل
ادامه مطلب ...اس ام اس پرسشی و معمایی فروردین 1390
اگر میتونستی از هرکسی یه صفت برای خودت برداری
از من چی برمیداشتی !؟
واسه همه بفرست جواب های جالبی میگیری
ولی اول جواب من رو بده !
************ Nice-Sms.iR *************
اگر خودکار بهت بدن که اندازه یه جمله جوهر داشته باشه
چی باهاش مینوشتی ؟
************ Nice-Sms.iR *************
مردی با زنی در خیابان راه میرفتند
یکی سوال کرد که چه نسبتی با هم دارید ؟
مرد گفت : مادر شوهر این زن ، با مادر زن من ، دختر و مادر هستند
نسبت این مرد و زن چیست !؟
(جواب : مرد با عروس خود راه میرفته )
منتها شما جواب رو برای دوستتون نفرستید
بذارید توی خماری بمونه !
************ Nice-Sms.iR *************
اگر توی یک کشتی باشی و ۵ تا حیوون داشته باشی
گاو ، گوسفند ، پلنگ ، اسب ، جوجه
طوفان میشه مجبوری ۴ تاشون رو بندازی تو دریا ، کدوم رو نگه میداری ؟
پلنگ = غرورت
گوسفند = خانوادت
گاو = مال و درایی
جوجه = بچه ات
اسب = عشقت
************ Nice-Sms.iR *************
اگر یک روزی قرار باشه که دیگه منو نبینی
آخرین حرفی که بهم میزنی چیه ؟
فقط یک جمله باشه
************ Nice-Sms.iR *************
اگر بتونی از صفات یا عادت بد من چیزی رو حذف کنی
چی رو انتخاب میکردی !؟
(بدون رو دروباسی بگو !)
وقتی کسی رو دوس داری،حاضری جون فداش کنی
حاضری دنیارو بدی،فقط یه بار نیگاش کنی
به خاطرش داد بزنی،به خاطرش دروغ بگی
رو همه چی خط بکشی،حتّی رو برگ زندگی
وقتی کسی تو قلبته،حاضری دنیا بد بشه
فقط اونی که عشقته،عاشقی رو بلد باشه
قید تموم دنیارو به خاطرِ اون می زنی
خیلی چیزارو می شکنی ، تا دل اونو نشکنی
حاضری که بگذری از دوستای امروز و قدیم
امّا صداشو بشنوی ، شب از میون دوتا سیم
حاضری قلب تو باشه ، پیش چشای اون گرو
فقط خدا نکرده اون ، یه وقت بهت نگه برو
حاضری هر چی دوس نداشت ، به خاطرش رها کنی
حسابتو حسابی از ، مردم شهر جدا کنی
حاضری حرف قانون و ، ساده بذاری زیر پات
به حرف اون گوش کنی و به حرف قلب باوفات
وقتی بشینه به دلت ، از همه دنیا می گذری
تولّد دوبارته ، اسمشو وقتی می بری
حاضری جونت و بدی ، یه خار توی دساش نره
حتی یه ذرّه گرد وخاک تو معبد چشاش نره
حاضری مسخرت کنن ، تمام آدمای شهر
امّا نبینی اون باهات ، کرده واسه یه لحظه قهر
حاضری هر جا که بری ، به خاطرش گریه کنی
بگی که محتاجشی و ، به شونه هاش تکیه کنی
حاضری که به خاطر ، خواستن اون دیوونه شی
رو دست مجنون بزنی ، با غصه هاهمخونه شی
حاضری مردم همشون ، تو رو با دست نشون بدن
دیوونه های دوره گرد ، واسه تو دس تسلامد بدن
حاضری اعتبارتو ، به خاطرش خراب کنن
کار تو به کسی بدن ، جات اونو انتخاب کنن
حاضری که بگذری از ، شهرت و اسم و آبروت
مهم نباشه که کسی ، نخواد بشینه روبروت
وقتی کسی تو قلبته ، یه چیزقیمتی داری
دیگه به چشمت نمی یاد ، اگر که ثروتی داری
حاضری هر چی بشنوی ، حتی اگه سرزنشه
به خاطر اون کسی که ، خیلی برات با ارزشه
حاضری هر روز سر اون ، با آدما دعوا کنی
غرورتو بشکنی و باز خودتو رسوا کنی
حاضری که به خاطرش ، پاشی بری میدون جنگ
عاشق باشی اما بازم ، بگیری دستت یه تفنگ
حاضری هر کی جز اونو ، ساده فراموش بکنی
پشت سرت هر چی می گن ، چیزی نگی گوش بکنی
حاضری هر چی که داری ، بیان و از تو بگیرن
پرنده های شهرتون ، دونه به دونه بمیرن
وقتی کسی رو دوس داری ، صاحب کلّی ثروتی
نذار که از دستت بره ، این گنجِ خیلی قیمتی
عشق
شکسپیر: اگر کسی را دوست داری رهایش کن سوی تو برگشت از آن توست و اگر برنگشت از اول برای تو نبوده.
ویکتور هوگو:کسی رو که دوستش داری هر چند وقت یه بار بهش یادآوری کن که او را دوست داری!!!!!!!!!!!
دانشجوی زیست شناسی: اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ... او تکامل خواهد یافت.
دانشجوی آمار: اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ... اگر دوستت داشته باشد، احتمال برگشتنش زیاد است و اگر نه احتمال ایجاد یک رابطه مجدد غیر ممکن است.
علاقه، عشق، دوست داشتن، گل
دانشجوی فیزیک: اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ...اگر برگشت ، به خاطر قانون جاذبه است و اگر نه یا اصطکاک بیشتر از انرژی بوده و یا زاویه برخورد میان دو شیء با زاویه صحیح هماهنگ نبوده است.
دانشجوی حسابداری: اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ... اگر برگشت ، رسید انبار صادر کن و اگر نه ، برایش اعلامیه بدهکار بفرست.
دانشجوی ریاضی: اگر کسی را دوست داری، به حال خود رهایش کن ... اگر برگشت ، طبق قانون 2=1+1 عمل کرده و اگر نه در عدد صفر ضربش کن.
علاقه، عشق، دوست داشتن، گل
دانشجوی کامپیوتر: اگر کسی را دوست داری، به حال خود رهایش کن ... اگر برگشت ، از دستور کپی - پیست استفاده کن و اگر نه بهتر است که Delete اش کنی.
دانشجوی خوشبین: اگر کسی را دوست داری، به حال خود رهایش کن... نگران نباش بر می گردد.
دانشجوی عجول: اگر کسی را دوست داری، به حال خود رهایش کن .... اگر در مدت زمانی معین برنگشت فراموشش کن.
علاقه، عشق، دوست داشتن، گل
دانشجوی شکاک: اگر کسی را دوست داری، به حال خود رهایش کن ....اگر برگشت، از او بپرس " چرا "؟
دانشجوی صبور: اگر کسی را دوست داری، به حال خود رهایش کن ....اگر برنگشت، منتظرش بمان تا برگردد.
دانشجوی رشته صنایع: اگر کسی را دوست داری، به حال خود رهایش کن ...اگر برگشت ، باز هم به حال خود رهایش کن این کار را مرتب تکرار کن...
زندگی عاشقانه بهتر است یا عاقلانه ویا زندگی صادقانه؟
علاقه به شخص یا چیزی وقتی که به اوج شدّت برسد به طوری که وجودش را تسخیر کند و حاکم مطلق وجود او گردد عشق می نامند.
عشق؛ اوج علاقه و احساسات است.
انواع عشق
عشق یا سازنده است یا مخرب. عشق یا حقیقی است یا مجازی.عشق یا مصنوعی است یا مادّی. عشق یا باقی است یا فانی. عشق یا ظاهری است یا باطنی و تعبییرهای مختلف. پس دانستیم که آن فراگیری مطلق که نورش یا ظلمتش تمام وجود را احاطه می کند "عشق" نام دارد.
احساسات انسان مراتبی دارد:
برخی از مقوله شهوت است:
مخصوصاً جنسی که از وجوه مشترک انسان و حیوان است و جز طغیان فوران شهوت چیزی نیست. از مبداء جنسی سرچشمه می گیرد و به همان جا ختم می شود.خود این عشق شهوانی و این نیرو،انسان را بسوی هیچ فضیلتی سوق نمی دهد.اما اگر در وجود آدمی نفوذ کرد و در برابر نیروی عفاف و تقوی قرار گرفت و آن طرف روح فشار آن را تحمل کرد و تسلیم نشد به روح قوت و کمال می بخشد.مثل آتشی که روشن می کنیم تا از گرما و نور آن کمال است،استفاده کنیم ولی از دودش فاصله می گیریم.
نوع دیگر احساسات انسان از لحاظ حقیقت و ماهیت با شهوت مغایر است که نام آن را "عاطفه" می گذارند و قرآن آن را "مودت" و "رحمت" می نامد.
انسان تا وقتی که تحت تأثیر شهوات است از خود بیرون نرفته و آن شخص یا شئ مورد علاقه را برای خودش می خواهد.اگر درباره ی معشوق محبوب می اندیشید بدین صورت است که چگونه از وصال او بهره مند شود و حداکثر لذت را ببرد. مسلم است که چنین حالتی نمی تواند مکمل و مربی روح انسان باشد و او را تهذیب کند. اما گاهی انسان تحت تأثیر عواطف انسانی عالی خویش قرار می گیرد و محبوب و معشوق در نظزش عظمت پیدا می کند و سعادت ائ را می خواهد و آماده است خود را فدای خواسته های او بکند. اینگونه عواطف،از خود گذشتگی می آورد. بر خلاف نوع اول که از آنها خشونت،سبعیت و جنایت برمی خیزد. وطن دوستی، علاقه ی مادری و فرزندی،محبت مردان خدا از این مقوله است. مودّت و رحمت اشاره به جنبه انسانی فوق حیوانی زندگی زناشوئی است و متذکّر می شود که عامل شهوت تنها رابط صمیمیت و اتحاد و روح است و به عبارت دیگر آنچه زوجین را به یکدیگر پیوند یگانگی می دهد و مهر و محبت و صفا و رحمت است نه شهوت که در حیوانات هم هست. قرآن می فرماید:"آنچه که در مسیر محبت خداست اگر دوست دارید پس پیروی کنید تا خدا هم شما را دوست بدارد." ار جمله آثار عشق، نیرو و قدرت است. محبت نیروی آخرین است. ترسو را شجاع می کند.مثل یک مرغ تا زمانی که در خانه کسی بخواهد او را بگیرد فرار می کند. حتی در مقابل یک کودک مقاومت نشان نمی دهد. اما همینکه جوجه دار شد یا روی تخمهای خود نشست که آنها را بارور کند،حتی مرد بزرگ هم نزدیک شود دفاع می کند.
همینکه جوجه دار شد عشق و محبت در کانون هستی اش لانه می کند او را برای دفاع آماده می کند و ترس می رود،از خود گذشتگی می کند.
یک دختر و پسر مجرد که در کوران شهوت هستند که طغیان شهوت قسمتی از قوه درک و عقل را مختل می کند و از کار باز می دارد چطور می توانند عیوب هم را ببینند و همدیگر را انتخاب کنند. همین دختر و پسر همینکه یک زن و مرد متأهل می گردند در وجود آنها عشق به فرزند تجلی می کند. خواب و خوراکشان تبدیل به ایثار نزد طفل می گردد.
این همان نیروی عشق و محبت است که از بخیل،بخشنده و از کم طاقت، شکیبا می سازد.
تو مپندار که مجنون سر خود مجنون شد
از سمک تا به سماکش کشش لیلی شد
عشق قوای خفته را بیدار و نیروهای بسته و مهار شده را آزاد می کند. عشق الهام بخش است و قهرمان ساز.چه بسیار شاعران و فیلسوفان و هنرمندان که مخلوق یک عشق و محبت نیرومند هستند. عشق نفس را تکمیل و استعدادها را ظاهر می سازد. عشق تصفیه گر است. صفات رذیله ناشی از خودخواهی و یا سردی و بی حرارتی از قبیل بخل واحساس، ترس ،تنبلی و تکبر و... را از میان می برد. عشق از لحاظ روحی در جهت آبادانی روح گام بر می دارد و از لحاظ بدن حرکت می کند،عکس روح. عشق باعث ویرانی در بدن می شود،زردی چهره، لاغری اندام و اختلال هاضمه و خرابی اعصاب را به بار می آورد. عشق اگر هدف دار باشد گاهی تخریب می کند و بعد به گنج می رسد. گاهی انسان هدف دار نیست فقط تخریب میکند. انسان باید با عقل انتخاب کند و با عشق ادامه دهد. زندگی عاشقانه خوب است همانطور که انتخاب عاقلانه.
به داستان شهریار نظر کرده اید؟یا به سرگذشت گوهر شاد؟
هر دو عاشق در شهوت ولی چون در درون آنها ریشه های معنویّت و گرایشهای معنوی بود. وقتی که ناکام می مانند روی به عشق حقیقی و معشوق واقعی می کنند. دوست داشتن از عشق برتر است. عشق یا جوشش است. جوشش کور، عشق بیشتر حرکتش از غریزه آب می خورد و هر چه از غریزه باشد
بی ارزش است. محبت و دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هر کجا یک روح ارتفاع داشته باشد محبت به پرواز در می آید.
دانشمندی می گوید: شما بیست سال بر سن معشوقتان بیافزایید آنگاه مستقیم آن را روی احساستان مطالعه کنید. دوست داشتن چنان در روح غرق است که زیباییهای محسوس را به گونه ای دیگر می بیند.
عشق، طوفانی، متلاطم و بوقلمون صفت است. اما محبت آرام و استوار،باوقار و سرشار از نجابت است. محبت یک روی یک جلوه دارد ولی عشق چند روی و چند گانه است.عاشق واقعی که محبّ واقعی است یک قبله را می شناسد و به آن روی می کند ولی دیگران قبله های متعدد دارند. عشق جوشش یک جانبه است و به معشوق نمی اندیشد که او چه کسی است.یک خود جوش ذاتی است
و از این روی است که اشتباه می کند،اما دوست داشتن در روشنایی ریشه می بندد
و در زیر نور سبز می شود. عشق جنون است و عشق زیباییهای دلخواه را در
معشوق می آفریند و دوست داشتن زیباییهای دلخواه را در دوست می بیندو می یابد.عشق در دریا غرق شدن است.دوست داشتن،در دریا شنا کردن است. از عشق
هر چه می نوشیم سیراب تر می شویم. در عشق رقیب منفور است ولی در دوست داشتن هواداران زیادند و حد شاخصه عشق است. عشق مأمور تن است و دوست
داشتن پیغمبر روح. عشق لذت جستن است ولی دوست داشتن پناه جستن است.
عشق آتش است بمحضرسیدن به نیازمند در سرما می سوزاندش ولی محبّت گرما است برای سرما زده مایه ی تسکین.
عشق عیب را می پوشاند و زشتی را زیبا جلوه می دهد و ذرّه را خورشید می کند
سیاه را سفید متجلّی می کند.
اگر در کاسه چشمم نشینی بجز از خوبی لیلی نبینی
به فرموده ی حضرت علی () ، دوستی هر چیزی، انسان را کور و کر می کند؛
"هر کس که چیزی را عاشق شود چشمش را معیوب و دلش را مریض کرده است."
عشق یک روزنه دارد و همه ی عالم را از یک روزنه می بیند و چون آن روزنه هم
دارای شیشه ی رنگی است لذا همه چیز معشوق را زیبا می بیند و وقتی آن پرده عقب رود و شیشه بشکند، رنگ اصلی او و حقیقت معشوق هویدا می شود. مجنون
چنان دیوانه لیلی بود که وقتی در کوچه لیلی گذر می کرد همه جا در و دیوار
صورت لیلی را میدید و در و دیوار را می بوسید.
من ندیدم در میان کوی او
در،درو دیوار الا روی او
بوسه گر بر زنم لیلی بود
خاک اگر بر سر کنم لیلی بود
چون همه لیلی بود در کوی او
کوی لیلی نبودم جز روی او
هر زمانی صد بصر می بایدت
هر بصر را صد نظر می بایدت
تا بدان هر یک نگاهی می کنی
صد تماشا الهی می کنی
عشق اگر آمد نه اینکه عیب را می پوشاند بلکه عیب را حُسن جلوه می دهد. عشق مثل علم نیست که صد در صد تابع معلوم باشد. جنبه درونی عشق بیشتر از جنبه خارجی آن است. عشق یک نیرویی است درونی، که وقتی تجلی کرد به اندازه توانایی خودش حُسن سازی می کند نه به اندازه ای که در معشوق وجود دارد.
عشق هایی که از پس رنگی بود
عشق نبود عاقبت ننگی بود
در عشقهای حیوانی تمام عنایت عاشق بصورت معشوق است و تناسب اعضاء
و رنگ که پس از اشباع رها می گردد در عشقهای معنوی عاشق به روشهای معشوق و آثار نفسانی او توجه دارد.
ای پسر ترا نان جوین خوش ننماید
معشوق من آن است که نزدیک تو زشت است
عاشق واقعی سر و صدا راه نمی اندازد در واقع محبت معنوی از درونش می سوزد و نور می بخشد و عاشقان مادی پر سر و صدا هستند و دیگران می فهمند که او اسیر شهوت است. گاهی دستش می اندازد یا سر کارش می گذارند.
نالیدن بلبل ز نو آوری عشق است
هرگز نشنیدم ز پروانه صدایی
جه، سالکان راه خدایی به دنیا آمدند و رفتند، کس نفهمید که اینها عاشقان کوی اللّه هستند و از آنها فقط غمی مانده که ما آنها را حس کردیم و می شناسیم.
در پایان اشاره به عشق شهریار، آن شاعر مرحوم آذری زبان می کنم. وقتی عاشق آن دختر شد و رفت به او ندادند، آنهم در بحران جوانی، ناکام ماند کلاً رشته ی این وصل را پاره کرد و این رشته را متصل کرد به ایزد منان و جزء اولیای خدا شد.
قطره را رها کرد و به دریا رسید. رود را رها کرد و به اقیانوس رفت و خدا هم به او اوج داد و توانست پریدن را به اوج خود برساند و در آسمان عشق به پرواز درآید. بعد از چندین سال آن دختر هم در زندگی خودش ناکام شد و پس از شهرت پیدا کردن شهریار، برای وصل خیال انگیز آمد. فکر می کرد باز هم شهریار عاشق اوست. لذا ای ابیات را شهریار در شرح آن ماجرا سرود:
جانم به قربانت حالا چرا
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا
نوش دارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا
عمر را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توأم فردا چرا
نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا
وه که با این عمرهای کوته و بی اعتبار
این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا
شور فرهادم بپرسیدش سر به زیر افکنده بود
ای لب شیرین هجران که یکدم در تو چشم من نخفت
اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا
در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین
خامشی شرط وفا داری بود غوغا چرا
شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر
این سفر راه قیامت می روی تنها چرا
انتخاب همسر
باشگاه: فرقی نمیکند که آقا هستید یا خانم؛ حتی فرقی نمیکند که مجرد باشید یا متاهل؛ همین الان تک تک شماها چهارتا همسر دارید. حالا سوال من این است: شما کدام همسرتان را بیشتر دوست دارید؟!
ماجرای پادشاه چهار همسر ما را بخوانید بعد به سوال ما جواب دهید.
پادشاه ثروتمندی چهار همسر داشت. او همسر چهارم خود را بسیار دوست میداشت و او را با گرانبهاترین جامهها میآراست، با لذیذترین غذاها از او پذیرایی میکرد. این همسر از هر چیزی بهترین را داشت.
پادشاه همسر سوم خود را بسیار دوست میداشت و او را کنار خود قرار میداد امّا همیشه از این بیم داشت که مبادا این همسر او را به خاطر دیگری ترک کند .
پادشاه به زن دوم هم علاقه داشت. او محرم اسرار شاه بود و همیشه با پادشاه مهربان و صبور و شکیبا بود و هرگاه پادشاه با مشکلی روبرو میشد به او متوسل میشد تا آن را مرتفع نماید.
همسر اوّل پادشاه شریک بسیار وفاداری بود و در حفظ و نگهداری تاج و تخت شاه بسیار مشارکت میکرد. امّا پادشاه این همسر را دوست نمیداشت و به سختی به او توجه میکرد. ولی برعکس، او شاه را عمیقاً دوست داشت .
روزی از روزها شاه بیمار شد و دانست که فاصلهی زیادی با مرگ ندارد. بنابراین به همسر چهارم خود که خیلی مورد توجه او بود، گفت:
«من تو را بسیار دوست دارم. بهترین جامهها را بر تن تو پوشاندهام و بیشترین مراقبتها را از تو به عمل آوردهام. اکنون که من دارم میمیرم آیا تو مرا همراهی خواهی کرد؟»
همسر چهارم گفت: «به هیچ وجه!» و بدون کلامی از آنجا دور شد.
این جواب همانند شمشیر تیزی بود که بر قلب پادشاه وارد شد.
پادشاه غمگین و ناراحت، این بار از همسر سوم خود پرسید:
«من در تمام عمرم تو را دوست داشتهام، هم اکنون که رو به احتضارم، آیا تو مرا همراهی خواهی کرد و با من خواهی آمد؟»
همسر سوم گفت: «نه هرگز!، زندگی بسیار زیباست اگر تو بمیری من مجدداً ازدواج خواهم کرد و از زندگی لذت میبرم!"
پادشاه ناامید سراغ همسر دوم خود رفت و از او پرسید:
«من همیشه در مشکلاتم از تو کمک جستهام و تو مرا یاری کردی. من در حال مردنم آیا تو با من خواهی بود؟»
همسر دوم گفت: «متأسفم. من در این مورد نمیتوانم کمکی انجام دهم. در بهترین حالت فقط میتوانم تو را داخل قبرت بگذارم!»
این پاسخ مانند صدای غرش رعد و برقی بود که پادشاه را دگرگون کرد!
در این هنگام صدایی او را به طرف خود خواند و گفت: «من با تو خواهم بود تو را همراهی خواهم کرد! هر کجا که تو قصد رفتن نمایی!»
شاه نگاهی انداخت همسر اوّل خود را دید! همسر اوّل او از سوء تغذیه لاغر و رنجور شده بود.
شاه با صدایی بسیار اندوهناک و شرمساری گفت: «من در زمانی که فرصت داشتم باید بیشتر از تو مراقبت به عمل میآوردم. من در حق تو قصور کردم... "
انتخاب همسر
مخلص کلام:
در حقیقت همهی ما دارای چهار همسر هستیم :
همسر چهارم: همان جسم ماست مهم نیست که چه میزان سعی و تلاش برای فربه شدن و آراستگی آن کردیم وقتی ما بمیریم او ما را ترک خواهد کرد.
همسر سوم: دارائیها، موقعیت و سرمایهی ماست. زمانی که ما بمیریم آنها نصیب دیگران میشوند.
همسر دوم: خانواده و دوستانمان هستند. مهم نیست که چقدر با ما بودهاند حداکثر جایی که میتوانند با ما بمانند همراهی تا مزار ماست.
همسر اوّل: همان روح ماست که اغلب در هیاهوی دست یافتن به ثروت و قدرت و لذایذ فراموش میشود. در حالی که روح ما تنها چیزی است که هر جا برویم ما را همراهی میکند...پس از او مراقبت کن، او را تقویت کن و به او رسیدگی کن که این بزرگترین هدیه هستی برای توست.
احزاب و تشکل ها - آفتاب نیوز نوشت:
نجفزاده مدعی است تلاش کرده است افکار عمومی فرانسه را علیه دولت ان بسیج کند. با همه این اوصاف علت اخراج این خبرنگار جای دیگر است. چند روز قبل از ان جی دشموخ خبرنگار خبرگزاری فرانسه از تهران اخراج شده بود.
به این ترتیب اخرج نجفزاده واکنشی به اخراج خبرنگار فرانس پرس بوده است. رومن نادال معاون مطبوعاتی وزارت خارجه فرانسه ارتباط میان علت و معلول را تایید کرد اما یاداور شد فرانسه نمیخواهد همواره واکنشهای مقابله به مثل از خود نشان دهد.
وی ادامه داد: هنگامی که دشموخ به اخراج از تهران تهدید شده بود ما فرد شماره دو سفارت ایران را در پاریس احضار کردیم تا به وی گوشزد کنیم در صورتی که این تهدید عملی شود، بدون پیامد نخواهد ماند. او اخراج شد و ما نیز مجوز اقامت نجفزاده را تمدید نکردیم.
نادال افزود: اما به تازگی برای دو خبرنگار خبرگزاری رسمی ایرنا کارت اقامت صادر کردهایم. ما همچنین به مقامات ایران اعلام کردهایم اگر صدا و سیما میخواهد خبرنگار جدیدی معرفی کند، آمادهایم درخواست را بررسی کنیم. امروزه حدود 10 خبرنگار ایرانی در فرانسه مجوز فعالیت دارند.
این دیپلمات یادآوری کرد که خبرنگار قبلی فرانسپرس که جی دشموخ جانشینش شد، نیز دو سال پیش از ایران اخراج شده بود. یکی از منابع غیردیپلماتیک که خواست نامش افشا نشود و این پرونده را از نزدیک دنبال کرده است عقیده دارد اخراج خبرنگاران ایرانی از پاریس کار سادهای نیست. تا جایی که ما اطلاع داریم از دوران جنگ سرد به بعد این نخستین باری است که فرانسه یک خبرنگار خارجی را اخراج میکند.
آخرین نیوز نوشت:
سیمای جمهوری اسلامی چهارشنبه شب با پخش تیزر جدید فیلم «اخراجیها 3» نشان داد برای جذب مخاطب ـ چه برای خود و چه برای فیلم دهنمکی ـ حاضر است خطوط قرمز خود را نیز بشکند.
تیزر تبلیغاتی «سوسنخانم» که مدتهاست در فضای اینترنتی منتشر شده و حتی برخی هموطنان نیز به تقلید از آن کلیپهای متعددی در داخل و خارج کشور ساختند، جزء بخشهای اصلی فیلم اخراجیهاست، اما با توجه به سابقه عدم پخش ترانه «واویلا لیلی» در تیزر تبلیغاتی و زمان پخش کامل «اخراجیها 2» توقع پخش «سوسنخانم» از تلویزیون کاملا توقع نابهجایی بود اما چهارشنبه شب در اقدامی قابل تامل، تیزر «اخراجیها 3» همراه با پخش قسمت هایی که امین حیایی «سوسن خانم» را اجرا می کند، پخش شد تا نشان دهد تلویزیون برای جذب مخاطب، خطوط قرمز خودش را هم میشکند.
اگرچه تلویزیون از حامیان اصلی فیلم تازه دهنمکی محسوب میشود و از هر فرصتی در رادیو و تلویزیون برای تبلیغ این فیلم و یا دعوت از کارگردان و عوامل این فیلم استفاده میکند؛ مانند حضور کارگردان فیلم در برنامه سال تحویل یکی از شبکههای سیما. این اتفاق اگر برای سایر هنرمندان و محصولات هنری و تبلیغ برای رونق فضاهای فرهنگی از جمله سینما اتفاق بیافتد و همچنین بازنگری در برخی خطوط قرمز خودساخته سیما باشد، میتواند قابل توجیه باشد.
چهارشنبه شب همچنین شبکه سوم در پخش زنده بازی منچستر یونایتد و چلسی با کشیدن(!) تصویر نام شبکه ماهوارهای پخش کننده بازی را به زعم خود، حذف کرده بود و در زمانهایی که لوگوی اختصاصی (EXCLOSIVE ) بر گوشه بالای تصویر نقش میبست و در پایین تصویر نیز لوگوی زیرنویس شبکه مورد نظر، باند تبلیغاتی شبکه سوم با اعلام «شمارههای روابط عمومی» در ساعت یک بامداد (!) ظاهر میشد!